و بيخبر از علم و هنر بود؛ همچنين رسالههايي را كه بهنام غزالي منسوب است، چون او در چنان مرتبهاي از عقل و كمال بود كه در افكار كيمياگران سهيم نميشد، چه رسد به تعليم اين عقايد. فارابي و ابنسينا عقايدي در زمينهٴ كيميا بيان كردهاند، ولي به اين كار اشتغال نورزيدند. ابنخلدون نامهٴ مفصلي را عيناً نقل ميكند كه ابوبكر بنبَشرون به همدرسش، ابنسَمْح (يازدهم ـ1)، نوشته ــ كسي كه احتمالاً بايد همان رياضيدان معروف اندلس باشد. وي از خود ميپرسد، چرا نوشتههاي كيمياگران اينقدر مبهم و اصطلاحاتشان مرموز است؟1 و به اين نتيجه ميرسد كه اگر كيمياگران قادر به انجام آنچه ادعا ميكنند باشند، بايد به جادوگري متوسل شوند، كه در اديان مختلف ممنوع شده است. اسلام سنّتي هم مانند مسيحيت مخالف با جادوگري بود (و بايد اضافه كنيم كه از عهدهٴ جلوگيري از آن برنيامد). اين از خصوصيات ابن خلدون است كه با وجود سنّي بودن، حرمت آن را نهتنها در فقه يك مذهب، بلكه در اقسام آن ذكر ميكند و سرانجام، به اين نتيجه ميرسد كه تبديل فلزات ناممكن است، حجرالفلاسفه يا بيضةالفلاسفه وجود ندارد و اشتغال به كيمياگري شرّ و باطل است.
ج. هند
تجارب شيميايي و تفكرات كيمياگري توسط مروتونگا (برآمدنش 1386)، پزشك جيني صورت گرفت و او سنّت هندي مطالعهٴ راسا را دنبال كرد كه سنّتي شيميپزشكي بود، شامل آزمايشهاي درماني بهوسيلهٴ نمكهاي فلزي بهويژه جيوه. هنوز ارزيابي علمي اينكار يا مقايسهٴ آن با سنّتهاي كيمياگري در نقاط ديگر ميسر نشده است.
اطلاعات بيشتري را ميتوان از واژهنامهٴ ادويهٴ مفردهاي بهدست آورد كه توسط مَداناپالا (برآمدنش 1375)، شاهزادهٴ هندي تأليف شد. مثلاً بهنظر ميرسد در آن واژهنامه استخراج روي از كالامين مطرح شده است؛ اين مطلب بهويژه از آنرو جالب است كه در آثار غربي پيش از آگريكولا و پاراسلسوس از وي نامي برده نشده است. امكان دارد ذوب روي در هند آغاز شده باشد.
د. چين
اهميتي كه علماي چين براي مركب قائل بودند قبلاً (فصل اول) خاطرنشان شده است. اطلاعات بيشتري دربارهٴ ساختن مركب در اين عصر، توسط تئائو تسونگ ـ ئي و مهمتر از آن، توسط مركبسازي به نام شن چي ـ سون عرضه شد. رسالهٴ شن (1398)، داراي ارزش بيمانندي است